
در سکوت شب من ، ناگهان حادثه ای... ناگهان وسوسه ای تلخ گذشت... من تو را کم داشتم در سکوت شب من ، آسمان حرفی زد... و غزل شعری شد... در سکوت شب من، موج گیسوی تو آرام نداشت برق چشمان تو پیغام نداشت... چه سرابی دارم که امیدم به نگاهت... سالها یخ زده است... ...
ادامه مطلب
کاش بارانی ببارد شما را تر کند بگذرد از هفت بند ما صدا را تر کند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند بشکند در هم طلسم کهنه های باغ را شاخه های خشک بی باران دعا را تر کند مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه ها را تا نا کجا ها تر کند چترها را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران که می بارد شما را تر کند ...
ادامه مطلب