
ای دل ! چرا بهاری و گلبو نمی شوی ؟ آبی است آسمان، تو پرستو نمی شوی ؟ در می زند بهار و تو در وا نمی کنی گل می چکد ز باغ و تو گلبو نمی شوی در آرزوی گل شدن و دیدن ِ بهار مانند غنچه گرم تکاپو نمی شوی چشم از جمال شرقی گل بسته ای، دریغ خواهان وصل خال لب او نمی شوی مثل جوانه، دل به شکفتن نمی دهی مثل درخت، سلسله گیسو نمی شوی یک جرعه از طراوت شبنم نمی خوری همسفره تبسم شب بو نمی شوی یادی تو از شقایق عاشق نمی کنی سنگ...
ادامه مطلب
گذشته ی من گذشت،حتی می توانم بگویم در گذشت،ومن برایش ماه ها و سال ها سکوت کردم،خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاش های فراوان گفتم، ولی دیگر بس است، من به آرزوهای شیرین می اندیشم، من به شروعی دیگر می اندیشم. ...
ادامه مطلب
کاش بارانی ببارد شما را تر کند بگذرد از هفت بند ما صدا را تر کند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند بشکند در هم طلسم کهنه های باغ را شاخه های خشک بی باران دعا را تر کند مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه ها را تا نا کجا ها تر کند چترها را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران که می بارد شما را تر کند ...
ادامه مطلب
یک دقیقه سکوت یک دقیقه سکوت برای رویاهای شیرین کودکی ، که هرگز باز نخواهند گشت! ...
ادامه مطلب